محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
105
خلاصة الحكمة ( فارسى )
گردانيد و هيچ يك را عارى از آن نيافريد ؛ گو ادراك بعضى نسبت به بعضى ضعيف باشد و بعضى بَليدُ الإدراك و بعضى ذكى قوى الإدراك . و بعضى اعضاء كه عديمُ الحسّ و بليد مخلوق شدهاند ، براى آن است كه مفرغه و محلّ خلطهاى لذّاع « 1 » و موضع انصباب فضول رديهء حادّهاند ؛ مانند ريه و كبد و گُرده و غيرها كه لحم آنها حسّى ندارد و ليكن غشاء مجلِّل آنها صاحب حسّ است . و امّا استخوان كه حس ندارد ، به جهت آن است كه اكثر صدمات و سقطات و اصطكاكات ، بدان واقع مىشود ، براى آن كه اساس بدن و دعامهء آن است اگر حس مىداشت ، دايم متأذّى مىگشت و از حركات باز مىماند ؛ خصوص دندانها . [ فايده ] : و از جلد اعضاء ظاهره ، ذكى الحس جلد سر انگشت سبّابه است ، پس جلد سر انگشتان ديگر ، پس جلد تمام انگشتان ، پس جلد كف دست ، پس جلد پشت دست ، پس جلد ساير اعضاء ؛ از اقوى به اضعَف . [ قواى نفسانيه مدركه با طنيه ] : و امّا [ قواى نفسانيهء ] مدرِكه باطنيه نيز ، بنا بر مذهب حكماء پنج حسّ است : حسّ مشترك و خيال و وَهم و متخيله و حافظه ؛ جهت آن كه : بعض آنها ، مدرِك صور محسوسه به ادراك حواسّ ظاهره است ؛ مانند « حسّ مشترك » . و بعضى ، متصرّف در صور جزئيهء آنها و جدا نمودن حقّ از باطل [ است ] ؛ مانند « متخيله » . و بعضى ، مدرك معانى جزئيهء مأخوذه از آنها [ است ] ؛ مانند « وَهم » . و بعضى ، خزانه و آلت اند براى آنها [ است ] ؛ مانند « خيال » كه خزانه و آلت حفظ صور مدرِكهء حسّ مشترك است . و « حافظه » كه خزانه و آلتِ حفظِ معانى جزئيهء مدرَكهء وَهم است . حاصل آن كه از آن پنج حس ، سه مدرِك و دو خزانه و آلتاند .
--> ( 1 ) . الف : خلطها و لذاع .